Forky Asks a Question-S01 E03

14/04/2020 14:00

به نام خدا

دوباره با فورکی برگشتیم! تو این قسمت فورکی در مورد هنر می پرسه و آقای تیغ تیغی که لهجه بریتانیایی داره به کمک فورکی میاد تا جواب سوالشو بده. با هم بریم تا یه عالمه مطالب جدید یاد بگیریم.

 

جملات و کلمات مهم

 

  • Generous= بخشنده
  • Criticism= نقد

 

  • Art is a means through which important feelings and thoughts are conveyed utilizing creativity, skill, and imagination.

هنر وسیله‌ایه که از طریق اون احساسات و افکار مهم با به‌کارگیری خلاقیت، مهارت و تخیل بیان می‌شن.

  • convey = بیان احساسات و افکار به افراد دیگه
  • utilize = استفاده کردن یا به‌کارگرفتن چیزی (make use of, use)
  • creativity = خلاقیت
  • skill = مهارت
  • imagination = قدرت تخیل

 

 

 

  • You know, sculpture and painting, and music and in my case, acting.Now, repeat that back to me.

 می‌دونی دیگه، مثل مجسمه‌سازی و نقاشی و موسیقی و یا توی مورد من، هنرپیشگی. حالا، همین رو برام تکرار کن.

  • sculpture = هنر مجسمه‌سازی

 

  • You were using mimicry, one of the cornerstones of acting.

تو داشتی از تقلید استفاده می‌کردی که یکی از سنگ‌بناهای هنرپیشگیه.

  • mimicry = تقلید
  • cornerstone = سنگ‌بنا

 

  • Basically, an actor pretends to be another. You inhabit their space, transform yourself and transform the audience.

اساساً، یه هنرپیشه وانمود می‌کنه که یه نفر دیگه‌س. تو جای اونا رو می‌گیری، خودت رو دگرگون می‌کنی و مخاطب رو هم دگرگون می‌کنی.

  • pretend = وانمود‌کردن
  • inhabit = سکنی‌گزیدن، منزل‌کردن
  • transform = دگرگون‌کردن
  • audience = مخاطب
  • concentrate = تمرکز‌کردن (حرف اضافه on)

 

  • Are your arms the same length? I’m not quite sure about mine.

دستای تو یه اندازه هستن؟ من درمورد دستای خودم مطمئن نیستم.

 

  • You fooled a master of the acting arts.

تو یه استاد هنرپیشگی رو سرکار گذاشتی.

  • fool someone = کسی رو گول‌زدن
  • master = استاد

 

  • I didn’t mean it.

منظوری نداشتم.

 

  • You disappoint me. Maybe the arts are beyond your grasp.

تو منو ناامید می‌کنی. شاید هنر از فهم تو خارجه.

  • disappoint someone = کسی رو ناامیدکردن (حرف اضافه in)

 

  • Bonnie made me. I was her art project and I love Bonnie, so maybe I was created to make her feel good things like love.

بانی من رو ساخته. من کاردستی‌اش بودم؛ و من بانی رو دوست دارم، پس شاید من خلق شدم تا کاری کنم که اون چیزای خوب، مثل عشق، رو احساس‌کنه.

 

ساختارها

  • … is a means through which …

Ex: Money is a means through which goods and services can be exchanged.

  • Make someone … (a feeling)

Ex: la la land movie made me sad.

برای دانلود فیلم، زیرنویس انگلیسی و فایل همین نوشته می تونید به کانال تلگرامی من هم یه سر بزنید.